ذبيح الله صفا
1149
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
شاهجهان نامه نوشته است ، در ربيع الثانى سال 1042 در درگاه شاهجهان بار يافت و قصيدهيى برسم « رهآورد » در ستايش او گذراند و بپاداش دوهزار روپيه صله گرفت و در صف ستايشگران شاه جهان پذيرفته شد . مير عبد الرزاق خوافى در بهارستان سخن نوشته است كه او از سفر حج يكسره بهند رفت و آن واقعه را در عنفوان شباب او دانسته نه در پنجاه و دو سالگى وى ، و گويد در سال پنجم شاهجهانى ( كه مصادف با همان سال 1042 هست ) بآستانبوسى شاه جهان توفيق يافت و منظور نظر او گرديد و « در مدحتسرايى سرآمد سخنوران عهد گشت چنان كه مكرر اعلى حضرت وى را بزر سنجيده مبلغ همسنگ بوى عنايت فرمودند . گويند نوبتى در جايزهء قصيدهء رنگين وى اعلى حضرت هفت بار از جواهر قيمتى دهانش پر ساختند » « 1 » . مفصل اين مجمل را شيخ عبد الحميد صاحب شاهجهاننامه در وقايع جشن نوروز سال 1045 ه نوشته و گفته است كه در آن نوروز حاجى محمد جان قدسى قصيدهيى در مدح شاهجهان ساخته و او را بفرمان پادشاه بزر بركشيدند و هموزن او را كه پنجهزار روپيه بود بوى سپردند و چهار سال بعد يعنى در اواسط ربيع الاول سال 1049 صد مهر بعنوان صلهء شعر به دو عنايت شد و در جشن شفا يافتن جهانآرا بيگم دختر پادشاه از آسيب آتش ، كه در شوال سال 1054 ترتيب يافته بود ، خلعت و دو هزار روپيه به دو بخشيده شد . شير خان لودى در مرآت - الخيال نوشته است كه « حاجى محمد جان قصيدهيى رنگين در مدح صاحبقران ثانى [ شاه جهان ] گفته بعرض رسانيد ، پادشاه اقسام جواهر قيمتى طلبيده فرمود تا هفت بار دهانش را از آن پر كردند » . مير غلامعلى آزاد بلگرامى دنبال اين منقولات مىنويسد كه « مؤلفين شاهجهاننامه مثل ملا عبد الحميد لاهورى و ملا علاء الملك تونى و صاحب عمل صالح [ محمد صالح كنبولاهورى ] كه هركدام حالات پادشاهى مستوفى مىنگارد ، صلهء پر كردن دهان قدسى بجواهر به زبان قلم نياوردهاند . [ سرو آزاد ، 62 ] .
--> ( 1 ) - بهارستان سخن ، ص 487 .